|
خداوند در بدن آدمي نيرويي قرار داده است تا صحت و سلامتی را حفظ و بيماري را دفع نماید. اين نيرو که در اصل نيروي تدبيركننده بدن است را اطباء قديم، طبيعت یا امور طبیعیه ميناميدند. به عبارتی دیگر، امور طبیعیه اموری است که تعادل بدن را از هر جهت حفظ نماید. و در کتب مختلف این امور، با اختلاف ذکر شده است.
در قانون امور طبیعیه در هفت گروه قرار گرفته است:
1. رکنها 2. مزاجها 3. خلط ها یا طبعها 4. عضوها 5. روحها 6. قوا 7. فعلها
طبیعت به قول بقراط قوه مدبرهای است که بدون اراده و شعور، کارهای لازم بدن را انجام می¬دهد و در این نگاه طبيب خدمتكار طبيعت است.
علامه قطبالدین شیرازی امور طبیعیه را چهار چیز می¬داند: 1. مزاج 2. هیئت ترکیبی بدن 3. قوه مدبره بدن 4. حرکت نفس
طبيعت بدن با شيوههاي مختلفي به گونهاي كه ضرري به بدن وارد نشود، بيماري را از بدن دور مینمايد که بسته به نوع بيماري، متفاوت ميباشند. به قول رازی طبيعت بزرگترين طبيب است. جرجاني در كتاب اغراضالطبيه آورده است: منفعت علم طب ياري دادن طبيعت است. پس علم طب از نظر جرجاني براي ياري دادن طبيعت است.
طبيب حاذق كسي است كه بيماري و سير مراحل مختلف آن را به خوبي بداند و از نحوه عملكرد طبيعت در آن بيماري آگاه باشد تا بتواند به طبيعت كمك كرده و بيماري را درمان كند.
طب سنتی شامل چهار فن میباشد. فن اول که بیشتر به فلسفه طب و طبیعت میپردازد، دارای دو جزء علمی و عملی است. طبيب در بخش علمي بايد طبيعت و امور مربوط به آن را بشناسد و در بخش عملي بايد شيوههاي عملكرد طبيعت و نحوه ياري دادن به آن را بداند.
آن چیزی که بنظر بسیار مهم میآید تعریف ساده و اولیه از این اصول در طب ایرانی است که ذهنیت مشترک در تمام افراد جامعه و زبانی مشترک را ایجاد نماید.
ارکان یا رکنها یا عناصر در اصطلاح حکیمان اجسام بسیطی هستند غیرقابل تقسیم به اجسام مختلف دیگر، که اجزاء اولیهی بدن انسان و غیر انسان را تشکیل می¬دهند که در طب سنتی ایرانی بر چهار گروهند. این ارکان چهارگانه را اصطلاحاً ارکان اربعه نیز می¬گویند:
1. آتش که گرم و خشک است. 2. هوا که گرم و تر است. 3. آب که سرد و تر است. 4. خاک که سرد و خشک است.
امزجه یا مزاجها عبارت از چنان کیفیتی است که از واکنش متقابل اجزای مواد متضاد بوجود میآید. در این واکنش متقابل، بخش زیادی از یک یا چند ماده با بخش زیادی از ماده با مواد مخالف با هم میآمیزند، بر هم تاثیر میکنند و از این آمیزش کیفیت خاص و یکسانی حاصل میشود که این کیفیت مرکب، مزاج نامیده میشود. مزاج به دو صورت امکان بروز دارد :یکی معتدل و دیگری غیر معتدل.
معتدل آن است که مقادیر کیفیات و کمیات اجزای متضاد در این ترکیب برابر باشند و در غیر این صورت غیر معتدل خواهد بود.
اخلاط یا خلطها در اصطلاح اجسام مرطوب و روانی را گویند که غذا در ابتدا به آن تبدیل می شود. همانطور که متذکر شدیم جهان از چهار رکن و عنصر تشكيل شده است كه هركدام طبيعتي مستقل و خاص دارند. انسان نيز به عنوان جزيي از اين جهان، از این ارکان و عناصر تشکیل شده است. تعاملات اين چهار عنصر در كنشها و واكنشهاي خود، طبيعتي تركيبی را باعث ميشود كه در انسان پايدار ميماند و به آن خلط گويند. در این نگاه کل سیستم و عملکرد بدن براساس این اخلاط اربعه است و سلامتی یا بیماری بدن وابستگی شدیدی به نوع عملکرد آنها دارد.
اخلاط در طب ایرانی چهار نوع میباشند: 1. خون که گرم و مرطوب است و در حالتي ایجاد می شود كه هوا بر ساير عناصر غلبه نمايد. 2. صفرا که گرم و خشک است و در حالتي ایجاد میشود كه آتش بر ساير عناصر غلبه كند و خود را بيشتر در بدن انسان نشان دهد. 3. بلغم که سرد و مرطوب است و در حالتي ایجاد می شود كه آب بر ساير عناصر غلبه نمايد. 4. سودا که سرد و خشک است و در حالتي ایجاد می شود که خاك برساير عناصر غلبه نمايد.
هر یک از این چهار خلط، به دو نوع طبیعی و غیرطبیعی تقسیم می¬گردند. در اخلاط فوق گرمي يا سردي و خشكی يا رطوبت حاكم است كه به اينها طبع، كيفيت و يا حالت گويند. اينكه فردي دارای طبع سرد شده يا سردي در وی غلبه كرده، در حقيقت غلبه يك يا دو عنصر فوق است. معمولاً در بروز حالات و طبايع انسان طبايع فوق، به تنهايي بروز نميكند بلكه تركيبي از اين حالات بروز ميكند.
در مجموع 9 طبع و خلط وجود دارد: 1- طبع معتدل: در حالتي كه تركيب متعادلي از عناصر در بدن انسان ايجاد شود كه در شرایط معمول بسيار نادر دیده میشود. در غير اينصورت: 2- طبع گرم 3- طبع سرد 4- طبع خشك 5- طبع مرطوب 6- طبع گرم و خشك 7- طبع گرم و مرطوب 8- طبع سرد و خشك 9- طبع سرد و مرطوب به علت تعاملات و پيچيدگيهاي انسان، چهار طبع ترکیبی آخر بیشتر بروز ميكند:
1- طبع صفراوي يا گرم و خشك 2- طبع دموي يا گرم و مرطوب 3- طبع بلغمي يا سرد و مرطوب 4- طبع سودايي يا سرد و خشك
در ضمن جدا از طبع و خلط كلي كه بر انسان حاكم است، هركدام از اعضای بدن نيز داراي طبع خاص خود میباشد. مثلاً قلب طبعي دموي دارد و استخوان طبعي سودايي دارد. مغز طبعي بلغمي و كيسه صفرا طبعي صفراوي دارد. يکي از مباني و اصول مهم طب سنتي ایرانی اين است که بدن هر يک از انسانها داراي طبع و خلط خاص خود است و وظيفه طبيب اين است که با شناخت اين طبع با تدابير خاص، سلامتي او را به بهترين و معتدلترين حالت حفظ نمايد، تا شخص از نظر جسمي و روحي در بهترين شرايط باشد و هنگام بيماري مهمترين وظيفه درمانگر اين است که مزاج بدن و عضو درگير را به حالت طبيعي و اصلي خويش برگرداند. در ضمن افراد نیز با این آگاهیهای نسبی سهم بسزایی را در پیشگیری و حفظ سلامت و تندرستی خود ایفا مینمایند.
برخی از علائم طبایع چهارگانه (علایم زیادی اخلاط در بدن):
غلبهی دم (خون): سنگینی سر، سرخی رخسار و زبان، خوشرویی، زورمندی، زتدهدل بودن، جستن رگهای جهندهی سر، کاهلی در اعضا (کسالت)، میل به خواب، خواب زیاد (پر بازده)، سنگینی خواب صبحگاهی، خمیازه، وزوز گوش، نبض ستبر، شیرینی طعم دهان، میل به گوشت و شیرینی، رویای مکرر رنگهای سرخ در خواب، دمل و جوش در بدن، خونریزی بن دندانها، سرخی ادرار، خفقان، سرعت رشد مو (مجعد)، سیاهی غلیظ و ماندگار مو، بزاق معمولی، ناسازگار با محیطهای گرم، ترشحات بینی عادی، در لمس پوست گرمی و رطوبت و تعریق زیاد دارند، دست و پا و اندام درشتی دارند، حرکات بدن سریع و چالاک است، ناسازگار با غذاهای گرم و شیرین، وضعیت گوارشی نرمال است، پر انرژی، آلرژی بهاره، شیوع سنی صفر تا 20 ساله، میل جنسی زیاد و توانمند.
غلبهی صفرا: زردشدن پوست و زبان و چشمها، آتشیمزاج بودن، عصبی بودن، تلخ شدن دهان، خشک شدن زبان، تشنگی مفرط، بی اشتهایی، باردار و سیاه شدن زبان، فرو رفتگی زیر چشمها، لاغری، سوزش سر دل، حالت تهوع، زردشدن رنگ ادرار، تاکیکاردی یا تند شدن نبض، دردپهلو، احساس گزگز شدن بدن، کاهش قوای بدن (جسمی و جنسی)، بیخوابی، تخیل رویاهای زردرنگ، رشد مو معمولی، سفید شدن معمولی موی صاف، دیر مریض شدن، ناسازگار با محیطهای گرم، پوست گرم و خشک، خشکی و لاغری اندامها، سرعت حرکات بدن معمولی، کم خواب (پربازده)، میل به خوردن ترشی و اقلام ترش، جدی، پشتکار زیاد، مدیر و منظم، عصبانیت زودرس و پرخاشگری، خشمگین، بدتر شدن حال فرد درتابستان و سالهای جوانی، شیوع سنی 20 تا 40 سال، میل جنسی متعادل و توان معمولی در نزدیکی کردن، راهپیمایی بی اراده، پهن بودن قفسه سینه، باریکی کمر، دراز بودن قد.
غلبهی بلغم: سفیدی و نرمی پوست بدن، سردی و رطوبت پوست، زود سفید شدن ریش و مو، لک و پیس، رنگ روشن پوست بدن، زبان باردار مرطوب و سفید، بزاق زیاد، عدم تشنگی، شوری طعم دهان، آروغ ترش، نفخ معده، ترش کردن، کندی حواس و منگی، کندی حرکات (تنبلی)، رقیق شدن آب بینی، سفیدی ادرار، تکرر ادرار، لکنت زبان، خواب زیاد کم بازده، رویای آب و برف و باران، تخیل اشیای سفید، دردهای استخوانی، ناسازگار با غذاهای سرد، چشم سفید با پف زیر چشم، بی قیدی، فراموشی، اختلال حافظه، بد حالی در زمستان، نبض ضعیف، ناتوان، زود به زود مریض شدن، سرعت رشد مو کم است، خالهای سفید و گوشتی، شیوع سنی 60 سال به بالا، ترسو.
غلبهی سودا: تیرگی پوست بدن، خال سیاه و لکهای تیره، سرعت کم رشد مو، زبان بدون علامت و گاهی تیره، بزاق معمولی، دهان ترش یا بیمزه (صبحگاهی)، زود بیمارشدن، رنگ ادرار عادی گاهی سبز مایل به سیاه، پوست سرد و خشک، لاغری قفسه سینه و عضلات کوچک، خواب معمولی ولی آشفته توام با کابوس، اشتهای کاذب، سیری زودرس، هراس، دودلی و ترس از مرگ، بی حوصلگی و افسردگی، اندیشههای بد (شکاکیت و پارانوئید و وسواس)، فکر و خیال فراوان، غصه و خودخوری، زودرنجی، مردمگریزی، رویای سیاهی در خواب، گوشه گیری و تنهایی، شیوع سنی 40 تا 60 سالگی، ترسو، میل جنسی زیاد و توان کم. مآخذ: ابوعلی سینا، قانون در طب چغمینی، قانونچه در طب سيد اسماعيل جرجاني ، اغراض الطبيه سيد اسماعيل جرجاني ، ذخيره خوارزمشاهي رازي، الفصول ابن هندو، مفتاح الطب و منهاج الطلاب نفيس ابن عوض كرماني، شرح موجز سیدعلی ابوالحبیب، طبایع
|